تبليغاتX
طلوع 86

طلوع 86

اس ام اس های ویژه محرم

روز اول :

... و زانوی آخرین شتر هم به خاک رسید ؛

غیوران بنی هاشم رکاب می گیرند و آل الله را با احترام در سایه خیمه های برافراشته «قرار» می دهند .

اما رنگ رخساره خواهری خبر از دلی «بی قرار» دارد ...


روز دوم :

... اینجا؟ خرابه؟ به هر حال خوش آمدی .

میخواستم برایت سفره ای به وسعت عالم فراهم کنم ؛ نشد .

حتی دریغ از تکه ای نان خشک و نمک و جرعه ای آ آ !

راستی ، شما هنوز تشنه ای؟ ...


روز سوم :

...«سرت را بالا بگیر»

این کلام امام(ع) است به آزاد مردیکه چکمه های لبریز از خاکش را به گردن آویخته بود و اشک، غبار شرم را از صورتش می شست.

(سلام بر جناب حر)...


روز چهارم :

...دستی کوچک سپر بر تیغی شد که به اوج رفته بود تا در فرودش کار عمو را تمام کند!!!

-عقل میگفت: عدو بی پرواست.

-عشق میگفت: "غریب است عمو"...


روز پنجم :

...میدان را چنان سکوتی فرا گرفته که میتوان صدای قدم هایش را شنید؛ به ناگاه صدای قاسم در گوش خیمه های حسین(ع)میپیچد! (عمو جان به فریادم برس)...





+ نوشته شده در  چهاردهم دی 1387ساعت 2:10 بعد از ظهر  توسط شورای عالی ادبیات داستانی بسیج  | 

ملاک هاى شناخت دشمن

 

علیرضا حیدری
 
دشمن هر چند به ظاهر خود را دشمن معرفی نمی کند و در قالب دوست و خیرخواهی و این قبیل عناوین ظاهر می شود اما با توجه به رفتارهایش می توان پی برد که قصد دشمنی دارد. در مقاله حاضر راه های شناخت دشمن مورد بررسی قرار گرفته که با هم آن را از نظر می گذرانیم.
ناآگاهی در شناخت دوست از دشمن
بسیاری از مردم هر چند که به طور طبیعی از دشمن پرهیز می کنند و خود را از اذیت و بدی حفظ می کنند، اما در شناخت دوست از دشمن دچار اشتباه و خطا می شوند. انسان همانند هر جانداری در وجود خویش نوعی احساس را می یابد که وی را از دشمن دور نگه می دارد. واکنش های طبیعی آدمی جانش را از خطرها حفظ کرده و زمینه های رشد و تعالی او را فراهم می آورد؛ زیرا بسیاری از دشمنان یا با اصل جان و بقای آدمی مخالفت دارند و می کوشند تا او را از محیط خویش حذف کنند و یا این که فرصت رشد و تعالی را از وی می ستانند.
مردم هر چند به طور طبیعی از مفهوم دشمن آگاهی دارند و خوب آن را درک می کنند و آن را همانند شناخت شبه حضوری و شهودی می شناسند ولی در حوزه مصادیق نه تنها دچار اشتباه می شوند بلکه حتی دشمنانی را به عنوان دوست می پذیرند و تا زمانی که آسیب های جدی و خطرناک از آنها ندیدند از دشمن بودنشان آگاهی نمی یابند.
از این رو قرآن بر لزوم شناسایی دشمنان و آماده سازی برای مقابله با آنان (فاطر آیه 6) و هم چنین جایگاه ویژه دشمن شناسی، در تضمین هدایت و مصونیت از انحراف (نساء آیه 44 و 45) تأکید می ورزد و بر اهمیت شناخت دشمن و راه های نفوذ آن توجه می دهد.
از آن جایی که انسان با دشمنانی پیچیده تر از خود رو به روست که برخی از آن ها حتی دیده نمی شوند درحالی که آنان همه رفتارهای آدمی را می نگرند و نیز دشمنانی از جنس انسانی هستند که در مسیر تکاملی بشر قرار می گیرند و اجازه حرکت و یا رشد و اصلاح نمی دهند، لذا قرآن آیات بسیاری را به دشمن شناسی و ملاک ها و معیارهای آن اختصاص داده است.
خداوند در آیات 43 و 45 سوره نساء و نیز 60 سوره انفال با توجه به آگاهی و علم مطلق خداوند به جزئیات و کلیات امور هستی توضیح می دهد که خداوند آگاه تر از هر کسی نسبت به دشمنان خود و مومنان است و حتی علم و آگاهی خداوند به اندیشه های توطئه آمیز دشمنان (بقره آیه 137 و محمد آیات 29 و 30) و عدم آگاهی و شناخت مومنان نسبت به برخی از دشمنان (انفال آیه 60) و محدودیت آگاهی و شناخت مومنان (نساء آیه 43 و 45) موجب می شود که انسان ها نیازمند راهنمایی خداوند شوند تا در دام دشمنانی نیافتند که ایشان را به سوی هلاکت ابدی می کشانند (آل عمران آیه 118 و نساء آیه 45) از این رو خداوند در آیه 45 سوره نساء و 60 سوره انفال به ضرورت توجه به وحی برای شناخت دشمن در کنار تعقل و اندیشه (آل عمران آیه 118) اشاره می کند تا از این طریق خود را از توطئه های دشمنان در امان نگه دارند (آل عمران آیه 118)
بنابراین لازم است با توجه به علم و آگاهی مطلق و کامل خداوند، ملاک های دشمن شناسی را از زبان وحی بشناسیم و بدان عمل کنیم تا خدای نکرده در دام دشمنان دوست نما نیافتاده و آسیب نبینیم.
راه های تشخیص دشمن
اصولاً دشمن به کسی گفته می شود که خصم جان و مال و عرض آدمی است و فرصت ها، ابزارها و امکانات آدمی را از وی می گیرد و یا کاهش می دهد تا نتواند در آسایش و آرامش باشد و آینده او را به سوی بدبختی و شقاوت و نابودی می کشاند. بنابراین می توان گفت که یکی از مهم ترین راه های شناخت دوست از دشمن، آثار اعمال و رفتارهای او است. دشمن ممکن است که فلان رفتار را نسبت به شخص شما نداشته باشد ولی بینش و نگرشی دارد که نشان می دهد اعمال و رفتاری را که نسبت به دیگری انجام می دهد در زمانی که به نظر وی فرصت خوبی است همان رفتار را نسبت به شما نیز ادا خواهد داشت.
به سخن دیگر، شخصی که در نزد شما به تمسخر و تحقیر دیگری می پردازد و یا غیبت و بدگویی می کند و به سادگی تهمت می زند و از دشنام دادن و اهانت کردن واهمه ای ندارد، چنین شخصی بی گمان پشت سر شما نیز این گونه عمل می کند.
بنابراین هرکسی که برای مقام و منزلت انسان ها ارزش و کرامتی قائل نیست و دیگران را خوار و ذلیل می شمارد و می کوشد تا بی هیچ دلیل و انگیزه ای به آنها آسیب برساند، همین رفتار را نیز درباره شما که به ظاهر دوست شماست انجام خواهد داد.
از این رو خداوند برای  بیان ملاک ها و معیارهای شناخت دشمن از دوست به بینش و نگرش و کردارهای عمومی شخص توجه می دهد و می گوید کسی که مردم را به کارهای ناروا و زشت فرامی خواند در حقیقت دوست شیطان و دشمن انسان است و می بایست از چنین افرادی پرهیز کرد. (بقره آیات 168 و 169)
در حقیقت دعوت و تشویق مردم به فحشاء و زشتی، نشان دهنده باطن پلید شخص است که چنین رفتاری را نسبت به دوستان خویش نیز انجام می دهد.
آیات 204 و 205 سوره بقره بیان می کند که فکر پلید و اندیشه ناپاک افراد به شکل فسادگری بروز می کند و کسانی که اهل فساد و تباهی هستند نسبت به همگان چنین تفکر و رفتاری دارند. از این رو می توان با نگاهی به رفتارهای فسادانگیز شخص دریافت که این شخص انسانی نیست که بتوان به وی اعتماد کرد و او را به عنوان دوست برگزید.
خداوند در این آیات بیان می کند که این انسان ها به دلیل همان پلیدی اندیشه و فسادگریشان اقدام به نسل کشی می کنند و مردم را بی هیچ دلیل و برهان و حقی، نیست و نابود می سازند. رفتار ایشان آن چنان زشت و پلید و فسادانگیز است که تنها به دایره اذیت و آزار نسبت به هم نوعان ختم نمی شود بلکه چون برای هیچ چیزی ارزش و اهمیت و احترامی قائل نیستند و برای کسی جز خود حقوقی را نمی پذیرند، نسبت به تخریب و فساد محیط زیست نیز اقدام می کنند و می کوشند تا منابع زیستی بشر را هم نابود کنند. از این رو آنان را به دشمنان حرث و نسل معرفی می کند و هشدار می دهد که با آنان دوستی نورزیده بلکه مبارزه نمایند.
راه دیگر تشخیص دوست از دشمن، توجه به گفتارها و سخنان وی است. کسی که بدزبان و زشت گفتار است نمی تواند انسانی پاک و قابل اطمینان و اعتماد باشد. لذا گفتار بغض آلود و کینه توزانه را می توان ملاکی برای شناخت دوست از دشمن قرار داد. (آل عمران آیه118)
خداوند در آیات118 تا 120سوره آل عمران، در بیان ملاک های دشمن شناسی به بدخواهی و آرزوی در رنج قرار گرفتن دیگران اشاره می کند و می گوید که این دسته از انسان ها به سبب بیماری درونی و بغضی که دارند همواره خواهان در رنج قرار گرفتن دیگران هستند و آسایش و آرامش را برای دیگری نمی خواهند. از این رو کاری می کنند که دیگران در رنج باشند این گونه است که تحریم اقتصادی و یا فرهنگی و انواع و اقسام مضایقات را درحق مردم دیگر تنها به سبب بغض انجام می دهند. این درحالی است که حتی نسبت به دوستان ظاهری خویش نیز رحم نمی کنند و آنان را در شرایط حساس تنها می گذارند و مانند دستمالی مصرف شده به دور می اندازند.
شکستن هنجارهای اجتماعی
یکی از روش های شناخت دوست از دشمن، گرایش به رفتارهای ضدهنجاری است. دشمن همواره می کوشد تا زمینه های بحران روحی و روانی ایجاد کند و آسایش و آرامش را سلب کند. از این رو بر نابهنجاری دامن می زند و دیگران را به سوی شکستن هنجارهای اجتماعی و معروف جامعه دعوت می کند. در این راستا خداوند در آیات 168 و 169 سوره بقره، دعوت به بدعت و تلاش برای واداشتن دیگران به کارهای ضدهنجاری و نابهنجار را  از روش های دشمنان می شمارد و آن را ملاک دشمن شناسی معرفی میکند.
نفاق دشمن
دشمنان اصولاً اهل نفاق و دورویی هستند و هرگز ظاهر پلید خویش را نشان نمی دهند. آنان چهره خندان و شاد خویش را به شما نشان می دهند و دست دوستی به سوی شما دراز می کنند درحالی که در پس این چهره به ظاهر مهربان و دوست داشتنی، چهره دیگری نهان است که جز تباهی و هلاکت برای شما آرزو ندارد و از این که شما را به سلامت می بیند اندوهگین و خشمگین است. در دست دیگرش خنجری دارد که اگر به وی پشت کنید بر جان شما فرود می آورد و به هلاکت می افکند. و لذا خداوند در آیات مختلف بیان می دارد که دشمن، اهل نفاق و دورویی است و خود را آن چنان که هست نشان نمی دهد. وقتی به دشمن می نگری از رفتارهای خوب و پسندیده اش شگفت زده می شوی. همایش های انسان دوستانه برگزار می کند و مردم را به ظاهر به خیر و صلاح و اصلاح می خواند. به ظاهر از اصلاح گران واقعی نیز اصلاح گرتر است و از پاپ نیز کاتولیک تر خود را نشان می دهد از این رو خداوند می فرماید که از دیدن ایشان شگفت زده می شوید (منافقون آیه4) از نظر ظاهری چنان نشان می دهند که نمی توان باطن آنان را شناخت ولی در عمل به خوبی نشان می دهند که دشمن واقعی انسان هستند. (آل عمران آیه118و نیز نساء آیات 81 و 82 و منافقون آیه4)
آثار دشمنی
باتوجه به آیات قرآنی می توان گفت که انسان بیش از آن که به سخنان کسی توجه کند می بایست به رفتارها و کردارهای او توجه کند؛ زیرا شخص در اعمال خویش دیر و یا زود باطن خویش را آشکار می سازد. بنابراین نباید فریب ظاهر شخص را خورد و در دام او افتاد.
اذیت و آزار دیگران (ممتحنه آیه2) بی عدالتی(مائده آیه8) تعدی و تجاوز به حقوق دیگران (مائده آیه2) توهین و تحقیر دیگران به ویژه هنگامی که در سلطه و قدرت هستند (ممتحنه آیه2) جدال و درگیری(زخرف آیه57و 58) گمراه کردن دیگران (قصص آیه15) مکر و حیله (یوسف آیه5) فریبکاری و گول زدن (اعراف آیه22) جنگ و خون ریزی و فساد و تباهی و نسل کشی (آل عمران آیه103) و نابود کردن جوامع (همان) از مهم ترین آثار عمومی دشمنی است که خود را بروز می دهد.
به هر حال دشمن شناسی امری است لازم که باید بدان توجه شود و برای دست یابی به مصادیق آن به ملاک های پیش گفته دقت و اهتمام ویژه ای مبذول شود تا در دام دشمنان دوست نما قرار نگیریم.
+ نوشته شده در  بیست و یکم آذر 1387ساعت 11:48 قبل از ظهر  توسط شورای عالی ادبیات داستانی بسیج  | 

 

جايگاه و منزلت پدر

 

فرشته محیطی
 
قرآن برای پدرومادر جایگاه ویژه ای قایل شده است و آیات قرآنی پس از وجوب بندگی خدای یکتا از مردم خواسته است تا به احسان و نیکی در حق پدر بپردازند و حق ایشان را به تمام و کمال ادا نمایند.
در جامعه امروز، بسیاری از کرامت ها و آیین و سنت های پسندیده و نیکی چون خانواده و احترام و ادب در حق پدر و مادر از میان رفته است و اصول اخلاقی با تهاجم فرهنگی غربی و دیدگاه های نسبی گرایانه اخلاقی و حسی گرایانه مادی زیرپا گذاشته می شود. از این رو، بازخوانی مقام و منزلت پدر از دیدگاه قرآن تلاشی است تا ضمن قدردانی از نقش و جایگاه پدر، به گونه ای حق ایشان را ادا نماید. با هم این نوشته را از نظر می گذرانیم.
پدر در آموزه های قرآن
پدر یا به تعبیر عربی آن والد، مردی است که فرزند از او به وجود می آید. در ادبیات عربی دو واژه والد و اب به کار می رود. به نظر می رسد که واژه والد اختصاص به مفهوم پیش گفته داشته و از محدودیت مفهومی برخوردار می باشد و دایره آن محدود به مردی است که در تولید فرزند نقش اساسی و بنیادی دارد و خون وی در رگ های فرزند جاری می باشد. اما واژه عربی اب به معنای سرپرست و کسی است که می تواند والد و یا عمو و یا هرکسی باشد که به حکم ولایت طبیعی خویشاوندی و قانونی مسئولیت کسی را به عهده گرفته باشد. بر این اساس است که آزر عموی حضرت ابراهیم(ع) در آیات به عنوان اب یعنی پدری که سرپرستی او را به عهده گرفته یاد می شود. آیات قرآنی هرگاه سخن از پدر به مفهوم خاص آن اشاره دارد از والد سخن به میان می آورد و از فرزند به عنوان مولودله یاد می کند. بر این اساس مراد از پدر در این نوشتار نیز به پیروی از آیات قرآنی کسی است که پدر حقیقی شخص بوده و از وی فرزند متولد شده باشد. در حقیقت کسی که سبب ایجادی شخص باشد. البته چنان که گفته شد به کسی که صلاح و ظهور چیزی نیز شده باشد اب (پدر) گفته می شود که بر این اساس است که در روایات، پیامبر اکرم(ص) به عنوان اب و پدر مؤمنان معرفی می شود. (مفردات راغب اصفهانی ص57) بر این اساس به عمو و جد (پدربزرگ) نیز پدر گفته می شود. (همان)
در آیه 4 و 5 سوره احزاب از مسلمانان خواسته شده است که فرزندان را به پدر حقیقی آنان انتساب کنند و از انتساب فرزند به غیر پدر دوری و اجتناب شود. در آیه5 پس از بیان لزوم انتساب فرزندان به پدر حقیقی، هرگونه نسبت دادن عمدی شخص به غیر پدر را گناه و جرم دانسته و مسلمانان را از چنین عملی بازداشته است.
به نظر قرآن بهترین شیوه و اخلاقی ترین و حقوقی ترین عمل آن است که شخص به پدر حقیقی اش نسبت داده شود و هرگونه نسبت به غیرپدر، رفتاری ظالمانه و به دور از عدالت است.
آیه4 سوره احزاب توضیح می دهد که از جمله هدایت های خاص خداوند نسبت به آدمی آن است که وی را به لزوم اسناد فرزند حقیقی به پدر را در آیات و آموزه های وحیانی قرآن تبیین کرده و آدمی را به سوی راه درست رهنمون ساخته است.
برای این که مساله در اذهان مردمان جایگزین شود با عملیاتی کردن موضوع و مساله خاصی چون نفی پدر بودن فرزند نسبت به زیدبن حارثه کوشید تا این معنا در فکر و اندیشه مردم تغییر یابد و زید را به آن حضرت(ص) نسبت ندهند و به جای این که بگویند زیدبن محمد(ص) بگویند زیدبن حارثه تا مردم عملا این فرهنگ جدید را بپذیرند و اقدام به نفی نسبت به غیر پدرحقیقی نمایند. (احزاب آیه40 و نیز نگاه کنید مجمع البیان ج7 و 8 ص527)
پیامبر(ص) برای تثبیت این معنا و فرهنگ سازی جدید اقدام به ازدواج با همسر فرزندخوانده خویش می کند و زینب پس از آن که از شوهر خویش زیدبن حارثه بن شراحیل جدا می شود با پیامبر(ص) ازدواج می کند تا همگان آگاه شوند که همسر فرزندخوانده (کسی که از نسل و خون شخص نیست) بر شخص حرام نمی باشد می توان پس از طلاق و جدایی با او ازدواج کرد. (مجمع البیان ج7 و 8 ص566)
البته می توان اشخاص را به عنوان پدر معنوی و روحی و تربیتی معرفی کرد ولی این گونه انتساب ها چون بار حقوقی ندارد مهم و تاثیرگذار نیست بلکه از نظر اخلاقی سازنده و مفید است. از این روست که می توان پیامبر(ص) و یا امامان(ع) را به عنوان پدران معنوی امت نام برد چنان که آن حضرت(ص) خود می فرماید: انا وعلی ابواه هذه الامه؛ من و علی پدران امتیم.
حضرت ابراهیم(ع) آزر عموی خویش را به عنوان پدر معرفی می کند و از وی با عنوان «یا ابت» یاد می کند و خداوند نیز در بیان گفت وگوهای آن حضرت و عمویش چنین می فرماید: «واذقال ابراهیم لابیه آزر؛ هنگامی که ابراهیم به پدرش آزر گفت» (انعام آیه74)
چنان که از آیات 114 سوره توبه و نیز 42 و 45 سوره مریم و 52 سوره انبیاء و 26سوره زخرف و آیات دیگر برمی آید آزر به سبب سرپرستی وی از کودکی به عنوان پدر معرفی شده است. با این همه در هیچ یک از آیات قرآنی از آزر به عنوان والد (پدر حقیقی) سخنی به میان نیامده است. (نگاه کنید مجمع البیان ج3 و 4 ص497)
از آیه 133 سوره بقره می توان این معنا را دریافت که می توان بر عمو عنوان پدر (اب نه والد) را اطلاق کرد. از این روست که در قرآن گزارش می شود که حضرت یعقوب(ع) در هنگام وصیت، اسماعیل(ع) را به عنوان پدر خویش معرفی می کند، در حالی که اسماعیل(ع) فرزند ابراهیم(ع) عموی حضرت یعقوب(ع) و برادر اسحاق (ع) بوده است.
به سخن دیگر این که حضرت یعقوب(ع) اسماعیل عموی خویش را در کنار پدر خویش اسحاق به عنوان پدر (اب) یاد می کند می تواند دریافت که در اطلاقات عربی و فرهنگ قرآنی می توان عمو را به عنوان پدر معرفی کرد.
حقوق پدر
در آیات قرآنی برای پدر اموری به عنوان حقوق پدر مطرح می شود چنان که اموری دیگر به عنوان فرا حقوق و امور اخلاقی مطرح می شود که در حوزه امور عاطفی دسته بندی می شود و ما از آن ها به احسان یاد می کنیم.
از نخستین حقوق هر پدر و مسئولیت و وظیفه هر فرزندی می توان به لزوم حفظ حرمت و احترام پدر و مادر و دوری و پرهیز از اهانت و آزار رساندن با کوچک ترین کلام و یا شکلی یاد کرد. آیات 23 و 24 سوره اسراء به این مسئله پرداخته است که انسان می بایست در حق پدر خویش چنان رفتار کنند که حفظ احترام و حرمت او شود. این مسئله نسبت به پدر در زمانی که در عجز و ناتوانی هستند و به اسباب پیری دچار زودرنجی می شوند تشدید می شود و خداوند از مردمان می خواهد به سبب زودرنج و افزایش خواسته ها و نیازهای ایشان حتی اف را بر زبان نرانند چه رسد که سخنی بگویند و اهانتی بکنند.
در این زمان بر فرزندان است که همانند پرندگان دست هایشان را باز کنند و ایشان را زیر پر و بال محبت آمیز خویش بگیرند.
این معنا از نهایت خضوع و خشوع در برابر پدر و مادر نشان می دهد که خداوند خواستار نهایت تکریم و احترام نسبت به پدر و مادر به ویژه در سنین کهولت و افزایش خواسته ها و نیازهایشان می باشد.
هرگونه بی حرمتی و کوتاهی در رعایت حقوق آنان گناهی است که تنها با توبه امکان از میان رفتن آن می باشد. (اسراء آیات 23 و 24)
شخصی که نسبت به ایشان بی حرمتی روا داشته است تنها پس از توبه کردن همراه با در پیش گرفتن رفتاری صالح و درست و نیت صادق و پاک، می تواند امید آمرزش را داشته باشد. (همان)
این حقوق از آن جایی بر پدر و مادر ثابت می باشد که آنان در کودکی به تربیت ایشان و پرورش وی اقدام کرده اند. (همان) از این رو از حقوق مساوی احترام و تکریم از سوی فرزندان به ویژه در سن پیری برخوردار می شوند.(همان)
از دیگر حقوق والدین این است که دارای خلوتگاه خاص خویش باشند و فرزندان  بی اذن و اجازه وی وارد بر خلوتگاه ایشان نشوند. (نور آیه 58)
در حقیقت حفظ حریم والدین بر فرزندان در مسایل جنسی و خلوت های سه گانه ایشان واجب است و فرزندان می بایست به دقت آن را رعایت کنند. (همان)
آیات 23 و 24 سوره اسراء بیان می دارد که در صورت حضور پدر و مادر نزد فرزندان، مسئولیت های بیش تری بر عهده فرزندان و حقوق مضاعفی برای پدر و مادر پدید می آید که این مسئله به سبب ارتباط نزدیک و تعاملات روزانه است. بسیار دیده شده است که در هنگامی که کسانی به صورت مشترک در یک مکان زندگی کنند، برخی از آداب و احترامات از میان می رود و و نوعی برخوردهای سرد و رفتارهای زننده به شکل عادی درمی آید. بر این اساس است که خداوند هشدار می دهد که در زمانی که پدر و مادر با فرزندان در یک مکان زندگی می کنند نه تنها آداب و احترام و تکریم نمی بایست کاهش یابد بلکه می بایست تقویت و افزایش یابد و احترامات خاصی نسبت به آنان مبذول شود.
آیه 233 سوره بقره بر لزوم مشورت و تفاهم با پدر و مادر در جدا کردن فرزند از شیر قبل از دو سالگی کودک خبر می دهد.
به سخن دیگر از آن جایی که حد کمال شیر دادن کودک دو سال است، جدا کردن کودک پس از دو سالگی نیاز به مشورت پدر و مادر ندارد ولی پیش از دو سالگی می بایست با مشاوره و تفاهم و توافق این کار انجام گیرد. بنابر این از حقوق پدر و مادر است که با ایشان در این باره مشورت و تفاهم صورت پذیرد.
ترحم و مهربانی با پدر و مادر از وظایف فرزندان است و از حقوق والدین است که آیات 23 و 24 سوره اسراء بر آن تاکید می ورزد.
احسان و نیکوکاری در حق پدر
افزون بر حقوق پیش گفته بر فرزندان است تا پا را از این فراتر نهاده در حق پدر و مادر احسان و نیکی را به کمال رسانند.
آیه 15 سوره لقمان بیان می دارد که ملاطفت و ادب نسبت به پدر و مادر امری لازم و ضروری بر فرزندان است و چنان که حضرت یوسف(ع) انجام داده است در هر کاری پدر و مادر خویش را تکریم کرده و ادب و نزاکت را در حق ایشان به کمال ادا کنند. از این روست که حضرت یوسف(ع) با آن که وزارت بزرگ ترین دولت عصر خویش در مصر باستان را به عهده داشت از پدر و مادر دهاتی و بیابانگرد خویش در  مصر به خوبی استقبال کرده و تمام ادب و نزاکت را در حق ایشان به جا آورد. (یوسف آیه 99 و 100)
بر این اساس نمی توان گفت که آن حضرت در استقبال ایشان کوتاهی کرده بود و همین مساله موجب آن شد تا پیامبری از نسل وی خارج شود. اگر این گونه باشد در مساله امامت فرزندان امام حسین(ع) نسبت به فرزندان امام حسن(ع) چگونه داوری می کنید؟ آیا امام حسن(ع) نعوذبالله خلاف ادبی را مرتکب شد که امامت از نسل وی به نسل امام حسین(ع) منتقل شده است یا این که اراده الهی و  مشیت و خواست اوست که امامت را همانند نبوت به هر کسی که بخواهد می سپارد؟
به نظر می رسد که روایات بنی اسرائیل همانند جاهای دیگر در این حوزه نفوذ کرده است و سیمای تابناک آن پیامبر بزرگوار را که خداوند به نام وی سوره ای را فرستاد و قصه زندگی را احسن القصص نامید، به کلی تاریک اندوده سازند و تیرگی را به سیمای نورانی «ملک کریم» برسانند و او را همانند خویش آلوده سازند. باشد که از بیان چنین اهانت هایی، خود و ساحت پیامبران پاک و معصوم(ع) را مبرا سازیم و دل ها را بدان آلوده نسازیم.
آیات 42 و 45 سوره احقاف بیان می دارد که در صورت شرک ورزی پدر  و مادر، بر فرزندان است که حقوق ایشان را مراعات نمایند و با ادب و ملاطفت با ایشان  برخورد کنند و در گفت وگوها بر ایشان تندی نورزند و ایشان را سرزنش و اهانت نکنند.
آیه 23 سوره اسراء نیز بیان می کند که یکی از تکالیف  و وظایف مهم بر فرزندان این است که در هنگام سخن گفتن با پدر و مادر حرمت مراعات ایشان را نموده و با تکریم و احترام همراه با برخوردهای عاطفی و مودبانه با آنان  گفت وگو کنند. بنابر این  هنگام گفت وگو با آنان می بایست از هرگونه تندخویی پرهیز شود وگرنه باید خود را برای عذاب سخت الهی آماده سازد.
خداوند  در آیه 17 و 18 سوره احقاف کسانی را که با  پدر و مادر خویش بی ادبانه سخن و رفتار می کنند به عذابی سخت تهدید می کند و آنان را از اهل خسران می شمارد.
مومن کسی است که برای هر کاری چون مسافرت و کارهای بزرگ با پدر خویش مشورت می کند و با اذن و اجازه قلبی او کاری را انجام می دهد و یا به سفری می رود. این روش را قرآن درباره فرزندان یعقوب گزارش می کند.(یوسف آیه80)
گوش سپاری  و اطاعت از فرمان ها و خواسته های پدر از وظایف  دیگر فرزندان است که آیه 63 و 68 سوره یوسف و نیز 8 سوره عنکبوت و 14 و 15 سوره لقمان بدان اشاره کرده است.
این مساله اطاعت از پدر حتی در مواردی که پدر حضور ندارد و ناظر رفتارها و کردارهای ایشان نیست می بایست ادامه یابد چنان که فرزندان یعقوب(عدر مسافرت خویش به حکم و فرمان آن حضرت از دروازه های مختلف وارد شدند تا مورد چشم زخم اهل مصر قرار نگیرند.(یوسف آیات 67 و 68)
چنین اطاعتی را آیه 80 سوره یوسف درباره فرزند بزرگ یعقوب(عگزارش می کند  و می فرماید که پسر بزرگ وی  برای اطاعت فرمان پدر برای بازگرداندن برادر خویش در مصر ماند  و کوشش کرد تا فرمان پدر را به هر شکلی اجرا کند.
چنین اطاعتی را نیز فرزند حضرت ابراهیم(عبه اجرا درآورد و حضرت اسماعیل(ع) برای اجرای فرمان سخت ذبح  تن به مرگ سپرد تا رضایت و خشنودی  پدر را به دست آورد. (صافات آیات 101 و 102)
آیات 46 و 48 سوره مریم عدم جواز اطاعت از پدر را محدود کفرخواهی وی بیان می کند. به این معنا که تنها در صورت کفرخواهی است که فرزند می تواند با پدر مخالفت  ورزد و در این صورت فرزند می تواند برای حفظ دین توحیدی خویش با شرک خواهی و کفرخواهی پدر مخالفت ورزد.
خداوند در آیه 8 سوره عنکبوت توضیح می دهد که در صورت مخالفت فرمان پدر و مادر با فرمان های خداوند فرزند می تواند به مخالفت با فرمان های پدر و مادر اقدام کند و لازم نیست تا از کفر و شرک و خواسته های  مخالف  با خواسته ها و فرمان های الهی اطاعت کند.
آثار رضایت پدر
اطاعت  و رضایت پدر امری است که برای فرزندان فواید و آثار بسیاری دارد که یکی از مهم ترین آن ها می توان رضایت خداوند را دانست.
از دیگر آثار و فواید  مهم رضایت پدر و مادر آن است که دعای ایشان در حق فرزندان تاثیر مثبت و شگرفی دارد و این امر را یکی از عوامل استجابت دعا می توان دانست. (فرقان آیه74)
به هر  حال هر کسی اگر گرفتاری دارد و  مشکلاتی لاینحل در برابر او قرار گرفته است می بایست دست به دامن والدین خویش شود و با جلب رضایت ایشان از آنان بخواهد تا در حق او دعا کنند  با دعا و درخواست والدین به ویژه پدر است که خداوند گرفتاری و مشکلات وی را حل می کند و او را به آسایش و آرامش می رساند.
اگر دعای  برای پدر و مادر از مصادیق احسان در حق ایشان است (اسراء آیه 23 و 24 و احقاف آیه 15)  دعای پدر  و مادر عامل برآورد نیازها و رهایی از مشکلات است؛ زیرا رحمت خداوند نصیب و بهره کسانی می شود که حقوق والدین را ادا کنند و در حق ایشان احسان روا دارند؛ زیرا از نظر خداوند چنان که آیه 3 سوره بلد بیان می کند، پدر و مادر  در جایگاهی نشسته اند که خداوند به ایشان سوگند می خورد و می فرماید: و والد و ما ولد، سوگند به پدر و آن چه می زاید.
خداوند در آیه 15 سوره احقاف از مردم می خواهد تا خدا را به سبب نعمتی به نام پدر و مادر شکر و سپاس کنند چنان که برای نعمت هایی که به پدر و مادرشان و خودشان داده است شکر و سپاس گویند.
پدر در جایگاهی نشسته است که به سبب همین جایگاه از حق طبیعی ولایت بر فرزند برخوردار  می باشد  و این در حالی است که هیچ را برای کسی ولایت نیست. (قصص آیه27 و نیز بقره آیه 237 و نحل آیه 59)
به هر حال  پدر  را در اندیشه و تفکر اسلامی قرآنی جایگاهی بس رفیع و بلندی در کنار جایگاه خداوندی است و خداوند پدر و مادر را در پس یاد نام خویش یاد می کند و از فرزندان می خواهد تا با وی همراهی  و مماشات داشته باشند و در امر دین و دنیا او را تنها نگذارند  مگر آن که شرکت ورزند و یا به شرک و کفر دعوت کنند و یا برخلاف فرمان های خداوندی فرمانی را برانند که در آن صورت با حفظ احترام و ادب و پوزش خواهی به ترک فرمان وی مبادرت ورزند ولی احترام و تکریم وی را فرو نگذارند و از آداب و احترام چیزی نکاهند.
+ نوشته شده در  بیست و یکم آذر 1387ساعت 11:45 قبل از ظهر  توسط شورای عالی ادبیات داستانی بسیج  | 

*****
نگرشي بر ديدگاه ها استاد مطهري درباره
 
انسان دوستي انسان پروري و      
 
جايگاه قوانين جزايي
 
 

خداوند در قرآن چهره مومنان راستين را چنين ترسيم مي فرمايد :
« محمد رسول الله و الذين معه اشدا علي الكفار رحما بينهم » (1 )
محمد فرستاده خداست و كساني كه با او هستند در برابر كافران سرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند.
آيا بر خورد قهرآميز با كافران اين شبهه را به ذهن نمي آورد كه قانون دوستي در ميان مسلمانان همگاني نيست . مسلمانان وظيفه دارند برخي را دوست بدارند و با برخي ديگر دشمن باشند
استاد شهيد با توجه به آيات قرآن كافران را به دو دسته بخش مي كند. كافراني كه با دين مسلمانان و مسلمانان سرجنگ ندارند و كافراني كه سرجنگ دارند و مي خواهند دين و همچنين خود آنان را نابود كنند(2 ) قرآن اجازه مي دهد كه نسبت به دسته نخست محبت و احسان روا داشته شود بلكه بدان سفارش نيز مي كند :
لا ينهاكم الله عن الذين لم يقاتلوكم في الدين ولم يخرجوكم من دياركم ان تبروهم و تقسطوا اليهم ان الله يحب المقسطين (3 )
خداوند شما را باز نمي دارد از كساني كه با شما نستيزيده و شما را از خانه و ديارتان بيرون نرانده اند به نيكي و عدل رفتار كنيد. به درستي كه خداوند عدالت پيشگان را دوست مي دارد.
اما در باره كساني كه به خاطر دين با مسلمانان مي جنگيدند و آنان را از خانه هايشان بيرون راندند مي فرمايد :
« انما ينهاكم الله عن الذين قاتلوكم في الدين و اخرجوكم من دياركم و ظاهروا علي اخراجكم آن تولوهم و من يتولهم فاولئك هم الظالمون (4 )
خداوند باز مي دارد شما را از اينكه با ستيزگان با شما در دين وبيرون كنندگان شما از ديارتان و آنان كه به يكديگر ياري رساندند تا شما را بيرون برانند دوستي كنيد و آنان را ولي خود قرار دهيد. هر كه آنان را ولي و دوست خود بگيرد پس آنان همان ستمكاران باشند.
اسلام به روشني دستور مي دهد كه با چنين كافراني و با سركشان و دستبردزنان و آدم كشان و زورگويان بايد برخورد قهرآميز نيز بشود چرا كه محبت و احسان به آنها دشمني با مسلمانان و تقويت بنيه دشمن است .
دستور مولي (ع ) به تامين زندگي پيرمرد كوري از اهل ذمه كه گدايي مي كرد(5 ) دستور امام صادق (ع ) به سيراب كردن مرد كافري كه در بيابان تنها مانده بود (6 ) دستور امامان معصوم (ع ) به برخورد نيكو و محبت آميز به كساني كه پدران و مادراني كافر دارند(7 ) همه و همه دليل بر اين است كه محبت و احسان به كافران تا آن هنگام كه مايه تضعيف جبهه حق نشود نه تنها مانعي ندارد كه از نگاه اسلام به آن سفارش نيز شده است .
فلسفه احكام جزايي در اسلام
شايد نتوان هدف و يا هدفهاي ويژه اي را براي همه كيفرها در اسلام يادآور شد زيرا در اسلام براي هر گونه از بزهكاري كيفر و هدف ويژه اي در نظر گرفته شده است .
اجراي عدالت دفاع از مصالح جامعه تاديب و اصلاح بزهكار پيش گيري از جرم اصلاح جامعه تشفي خاطر ستمديده و... از هدفهاي مجازاتها و تنبيه ها شمرده شده اند.
روشن است كه پاره اي از اينها درپاره اي ديگر نهفته است و به اصطلاح تداخل دارند. استاد شهيد در يك جمع بندي سه انگيزه و هدف براي كيفرهاي اسلامي يادآور مي شود :
.1 جلوگيري از تكرار جرم به وسيله خود مجرم يا ديگران از راه ترس و وحشتي كه كيفر دادن ايجاد مي كند . به همين جهت مي توان اين گونه مجازاتها را « تنبيه » ناميد.
.2 تشفي و تسلي خاطر ستمديده و اين در مواردي است كه گناه از نوع جنايت و تجاوز به ديگران باشد .
استاد شهيد پس از سخنان ياد شده يادآور مي شود كه حس انتقامجويي و تشفي خاطر در بشر بسيار قوي است و در دوره هاي ابتدايي و جامعه هاي بدوي قوي تر بوده است . اگر انسان بزهكار را از راه قانون كيفر نمي دادند تباهي و فساد بسياري در جامعه پديد مي آمد. اين حس هم اكنون نيز در بشر هست . نهايت اين كه در جامعه هاي متمدن اندكي ضعيف تر و يا پنهان تر است .
انسان ستمديده دچار عقده روحي مي گردد اگر عقده او خالي نگردد ممكن است به گونه اي آگاه و يا ناخودآگاه روزي دست به جنايت بزند اما وقتي كه ستمگر را در برابر او كيفر دهند عقده اش باز و روانش از كينه و ناراحتي پاك مي گردد.
.3 وجود قانونهاي جزايي براي تربيت بزهكاران و برقراري نظم در جامعه ضروري و لازم است و هيچ چيز ديگري نمي تواند جانشين آن گردد. اين كه شماري مي گويند : به جاي كيفر دادن بايد انسان بزهكار را تربيت كرد و به جاي زندان بايد دارالتاديب ايجاد كرد يك مغالطه است . تربيت و ايجاد دارالتاديب لازم است . تربيت درست از بزهكاريها مي كاهد. همچنان كه نابسامانيهاي اجتماعي يكي از علت ها و انگيزه هاي بزهكاريها به شمار مي آيد و در برابر با برقراري نظامهاي اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي درست نيز از بزهكاريها كاسته مي شود. ولي هيچ يك از اينها جاي يكديگر را نمي گيرند. نه تربيت و نه نظامهاي عادلانه جانشين كيفرها نمي شود. همچنين كيفرها نيز نمي توانند جانشين تربيت درست و نظام اجتماعي سالم گردند(8 )
هر اندازه تربيت درست و نظام اجتماعي سالم و عادلانه باشد باز طاغي و سركش پيدا مي شود كه تنها راه جلوگيري از آنها مجازاتها و كيفرهاست .
از راه تقويت ايمان و تربيت درست و اصلاح جامعه و از بين بردن علتها و انگيزه هاي وقوع جرم تا حدودي مي توان از ميزان بزهكاريها كاست و بايد از اين راهها هم استفاده شود.
« ولي نمي توان انكار كرد كه مجازات هم در جاي خود لازم است و هيچ يك از امور ديگر اثر آن را ندارد. بشر هنوز موفق نشده است و شايد هم هيچ وقت موفق نشود كه از طريق اندرزگويي و ارشاد و ساير وسائل آموزشي و پرورشي بتواند همه مردم را تربيت كند و اميدي هم نيست كه تمدن و زندگي مادي كنوني بتواند وضعي را به وجود آورد كه هرگز جرمي واقع نشود. تمدن امروز نه تنها جرمها را كم نكرده است بلكه به مراتب آنها را بيش تر و بزرگ تر كرده است .
به دلائلي كه ذكر شد بايد پذيرفت كه وضع مجازاتها و كيفرهاي قراردادي براي اجتماعات بشري لازم و مفيد است . (9 ) (منبع : طلايه دار صبح دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم )
پاورقي :
.1 سوره فتح آيه .29
.2 تعليم و تربيت در اسلام .225
.3 سوره ممتحنه آيه .8
.4 سوره ممتحنه آيه .9
.5 تعليم و تربيت در اسلام .171
.6 همان مدرك 227 ـ228
.7 اصول كافي كليني ج 161 2 ـ.162
.8 مجموعه آثار ج 225 1 ـ.226
.9 همان مدرك 226 ـ.227
وجود قانون هاي جزايي براي تربيت بزه كاران و برقراري نظم در جامعه ضروري و لازم است و هيچ چيز ديگري نمي تواند جانشين آن گردد
هر اندازه تربيت درست و نظام اجتماعي سالم و عادلانه باشد بازطاغي و سركش پيدا مي شود كه تنها راه جلوگيري از آنها مجازات ها و كيفرهاست
از راه تقويت ايماني و تربيت درست و اصلاح جامعه و از بين بردن علت ها و انگيزه هاي وقوع جرم تا حدودي مي توان از ميزان بزه كاري ها كاست و بايد از اين راه ها هم استفاده شود
+ نوشته شده در  بیست و یکم آذر 1387ساعت 11:9 قبل از ظهر  توسط شورای عالی ادبیات داستانی بسیج  | 

 

اعجاز قرآن، پژوهشگران ژاپنى را مسلمان کرد

 

اعضاى يک گروه پژوهشى در ژاپن با اذعان به اعجاز قرآن به دين اسلام گرويدند. به نوشته روزنامه الجزيره چاپ عربستان، اعضاى اين گروه پژوهشى که در زمينه فعل و انفعالات يک پروتئين در مغز فعاليت مى کردند، از دريافت نتيجه تحقيقات پزشک مسلمان دکتر ابراهيم خليفه که با استناد به قرآن تهيه شده بود، شگفت زده شدند و با اذعان به اعجاز قرآن در اين زمينه، اسلام آوردند. به نوشتأ روزنامأ الجزيره، اعضاى اين گروه پژوهشي، در مورد ماده «ميثا لونيدز» نوعى پروتئين که در مغز انسان و حيوان توليد مى شود - به دو محصول زيتون و انجير رسيدند که خداوند در قرآن به آنها قسم خورده است. اين ماده براى انسان بسيار اهميت دارد و توانايى کاهش کلسترول را دارد و تقويت قلب و اعتماد به نفس  در انسان را عهده دار است. براساس اين گزارش، مغز انسان به تدريج ازسن 51 سالگى تا 53 سالگى توليد آن را آغاز مى کند و سپس توليد آن کم کم کاهش مى يابد و تا 06 سالگى متوقف مى شود و به اين خاطر دستيابى به اين ماده به سهولت ميسر نيست. محققان در اين زمينه تلاش خود را بر روى نباتات براى بدست آوردن آن متمرکز کردند، بنابر اين يک گروه ژاپني، اين ماموريت را برعهده گرفت تا جست وجو در مورد اين مادأ شگفت انگيز را آغاز کند، چرا که اين ماده از نظر دانشمندان نقش بسزايى در از بين بردن عوارض پيرى در انسان به عهده دارد. اين دانشمندان ژاپنى پس از تلاش هاى بسيار، دريافتند که ماده اى که به دنبال آن هستند فقط و فقط در «انجير» و «زيتون» وجود دارد. اين در حالى است که خداوند منان در کتاب آسمانى قرآن گفته «والتين والزيتون و طور سينين و هذا البلد الامين، لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم.» دانشمندان ژاپنى در ادامه يافته هاى خود متوجه شدند، استخلاص اين ماده از انجير يا زيتون امکان پذير است، اما بدون مخلوط کردن آن، چيزى را که جست وجو مى کنند، امکان پذير نيست. به نوشته اين روزنامه عربستانى آنها متوجه شدند که بايد ماده بدست آمده را به نسبت  يک در هفت (يک انجير در 7 زيتون) مخلوط کنند تا نتيجه بهتر را به دست آورند. که در همين حال دکتر طه ابراهيم خليفه که قبلا در مورد انجير و زيتون به پژوهش در قرآن پرداخته بود، نتايج تحقيقات خود را به اين گروه ژاپنى ارسال کرد. براساس پژوهش اين پزشک مسلمان عربستانى در قرآن فقط يک بار از انجير ياد شده است در حالى که 7 بار از زيتون (6 بار به صراحت و يک بار به طور ضمني) نام برده شده است و اين در واقع همان چيزى بود که گروه پژوهشى ژاپني  از طريق علمى به آن دست يافته بودند، در حالى که 0041 سال پيش در کلام الله مجيد ذکر شده بود.

+ نوشته شده در  چهاردهم آذر 1387ساعت 10:15 قبل از ظهر  توسط شورای عالی ادبیات داستانی بسیج  | 

وبگردى و ولگردى

 

احمد سليمي

عبوديت و ربوبيت، دو هدف خلقت انسان انسان موجودى است که با هدف و حکمت خاصى آفريده شده است. در اين راستا حداقل دو هدف از اهداف آفرينش انسان که با يکديگر همپوشانى دارند مورد تأکيد قرآن است و آن عبارتست از عبوديت و ربوبيت خلافتي. به اين معنا که هدف از آفرينش انسان در آيه 56 سوره ذاريات عبوديت و در آيه 30 سوره بقره خلافت ربوبى دانسته شده است. انسان با عبوديت است که به مقام خلافت ربوبى دست مى يابد. از اين رو هر لحظه از لحظات زندگى او ارزشى و مهم است. خداوند در سوره والعصر به زمان، سوگند مى خورد و انسان را در حالت خسران دايمى معرفى مى کند مگر آن که ايمان آورده و کارهاى نيک انجام دهد و ديگران را به سوى حق و ايمان و صبر دعوت کند. در حقيقت انسان با ايمان واقعى و کارهاى نيک يعنى دو بال کار و انديشه است که مى تواند از زيان دايمى رهايى يابد و از هر لحظه زندگى خويش به درستى بهره گيرد و در طريقت عبوديت به مقام کمالى ربوبى دست يابد و خلافت ربوبى خداوندى بر هستى را به عهده گيرد. و لذا تمام لحظات زندگي، مهم و تأثيرگذار است و هرگونه ولگردى و بى هدف زيستن مورد نکوهش آيات وحيانى خداوندى است. خداوند متعال در حديث قدسى خطاب به حضرت موسى مى فرمايد؛ «يا موسى اياک واللجاجه  ولاتکن من المشائين فى غيرحاجه  و لاتضحک فى غير عجب» در اين حديث، خداوند ضمن سفارش به پاکى نفس و خودسازى و هم نشينى با شب و نماز شب به چند مسئله اساسى در حوزه عمل اجتماعى توجه مى دهد که از جمله آن ها پرهيز از لجاجت و ولگردى است. لجاجت سخنان و رفتارى است که براى محکوم کردن ديگرى از باب جدلى انجام مى شود و پافشارى بر امرى است که نياز نيست آن اندازه بر آن اصرار و پافشارى شود. چنان که خنده بى جهت و بدون شگفتى و تعجب امرى زشت بشمار مى رود. همچنين ولگردى بيانگر رفتارى بى هدف است. از اين رو از آن پرهيز داده شده است. وبگردي، بدتر از ولگردي وبگردى در عصر ما يکى از کارهاى لغوى است که انجام مى شود. اين عمل، همانند ولگردى است که رفتارى بدون هدف محسوب مى شود. هر چند که وبگردى همانند ولگردى مى تواند گاهى انسان را با امور جالب مواجه کند، ولى به عنوان امرى لغو، زمان بسيارى را از آدمى مى گيرد که همان خسران زمانى و زيان اساسى است. بسيارى از مردم وقت را طلا مى دانند، در حالى که اصولا وقت و زمان از طلا ارزشمندتر است زيرا طلا و زر هر اندازه که باشد قابل بازگشت و تهيه در هر کوى و برزن است ولى زمان وقتى گذشت به هيچ وجه قابل بازيابى مجدد نيست و نمى توان زمان را بازگرداند. اين همان خسران مبين و زيان آشکارى است که خداوند در موارد بسيار نسبت به آن هشدار مى دهد تا روزى نرسد که بگويد: ارجعونى لعلى اعمل صالحا؛ مرا برگردانيد تا شايد اين بار کارهاى نيک انجام دهم و عمر را به بيهودگى و لهو و لعب نگذرانم. اما نداى کلا (هرگز) مى آيد که زمان رفته را بازگشتى نيست. پرسه زدن بى مقصد و مقصود در قالب وبگردى همان اندازه عمر تلف کردن است که در خيابان و کوى و برزن.  انسان ولگرد و پرسه زن اگر عمر خود را تلف مى کند ولى باز با گام برداشتن در محيط بيروني، لااقل نوعى تفريح و ورزش بدنى انجام مى دهد ولى وبگرد آن چنان محو صفحه نمايش کوچک مى شود که وقتى سر بلند مى کند مى بيند ساعت ها از وقت و عمرش بيهوده گذشته و دست خالى است و تنها خستگى و چشم درد و کمردرد و بيماريهاى روحى و جسمى متعدد ديگر را براى خود با وبگردى خريده است. خداوند بيامرزد کسى را که قدر خود بشناسد و از مرز خويش تجاوز نکند و بيهوده عمرش را به هيچ نفروشد.

+ نوشته شده در  چهاردهم آذر 1387ساعت 9:47 قبل از ظهر  توسط شورای عالی ادبیات داستانی بسیج  | 

به مناسبت 7 ذى الحجه سالروز شهادت پنجمين استوانه امامت و ولايت


امام باقر(ع) و نظريه پردازى مسائل روز

 

در مقاله حاضر نويسنده با اشاره به وظايف پيامبران در تعليم حکمت و کتاب و تزکيه نفوس بشريت، نقش امامان را نيز همانند پيامبران ، ايفاى وظايف برحسب مقتضيات زمان خود برمى شمارد و به تشريح خدمات و فعاليت هاى علمى امام باقر(ع) در ايجاد نهضت فکرى و فرهنگى مى پردازد. نگارنده امام را نظريه پردازى توانا در حوزه مسائل روز معرفى مى کند که تئورى هاى ارائه شده آن حضرت هم براى عصر خود و هم براى دوره هاى ديگر راه گشا و تاثيرگذار بوده است. اينک با هم آن را از نظر مى گذرانيم. نقش هاى متفاوت پيامبران(ص) خداوند در قرآن، مسئوليت پيامبران را تعليم حکمت و کتاب به مردم قرار داده است تا با آموزش حقايق هستى و ايجاد بينش و شناخت راستين نسبت به خود و جهان به حقوق خويش نيز آگاه شوند و با بهره مندى از قوانين عدالت گستر و ستم ستيز آسماني، به خودسازى و تزکيه نفس بپردازند و اخلاق انسانى را در خود تجلى داده و هنجارهاى درست رفتارى را در جامعه در پيش گيرند و در پى آگاهى به حکمت آفرينش و قوانين و حقوق خود و ديگران از سويى و خودسازى و ديگرسازى اخلاقى و هنجاري، توانايى نهضت عمومى براى عدالت و قسط مشهود را يافته و به اجراى آن اقدام نمايند تا همه مردم در يک فرصت برابر بتوانند کمالات انسانى خويش را آشکار و در مسير تقرب الى الله و عبوديت و در نتيجه ربوبيت طولى و خلافت الهى گام بردارند و با آبادانى زمين نقش ربوبيت خويش را نسبت به آفريده هاى ديگر هستى ايفا کنند. باتوجه به اين مسئوليت ها و وظايف است که پيامبران به نقش تعليمى خويش در حوزه هاى مختلف اقدام مى کنند. مسئوليت آنان دايره گسترده اى از مسايل و امورى فردى و اجتماعى را شامل مى شود. در اين ميان برخى از پيامبران به سبب توانايى هاى شخصى و مقتضيات اجتماعى و زمانى و مکانى به بخشى بيش از بخش هاى ديگر اهتمام ورزيدند و تنها شمارى از آن مجموعه اين مسئوليت ها را توانستند در ظرف زمانى و مکانى خويش تحقق بخشيده و بدان عمل نمايند. اين گونه است که تفاوت هاى محسوسى در عملکردهاى پيامبران در حوزه هاى مختلف به چشم مى خورد به طورى که عده اى تنها در حوزه تعليم اخلاق و تربيت هاى اجتماعى و فردى برجسته شده اند و برخى ديگر در حوزه علوم سياسى و قدرت وارد شدند و برخى ديگر به تشريع و قانون گذارى اهتمام ورزيدند و گروهى ديگر در ساير حوزه ها وارد شدند تنها شمارى اندک از ايشان هستند که به سبب شرايط و مقتضيات زمانى و مکانى توانسته اند مجموعه مسئوليت هاى خويش را بروز و ظهور دهند و در همه حوزه هاى مختلفى که خداوند براى آنان تعريف و مشخص نموده وارد شوند و عمل نمايند. از جمله پيامبرانى که به عنوان جامع همه مسئوليت ها و وظايف عمل کرده و هيچ حوزه اى را فروگذار ننموده است، پيامبر بزرگوار(ص) است. ايشان در عين معنويت گرايى بسيار و عرفان فردى و اجتماعى در حوزه عمل اجتماعى و سياسى و نظامى وارد مى شود و در عين بيان احکام و قوانين اجتماعى به تزکيه نفس مردم اقدام کرده و مى فرمايد: انى بعثت لاتمم مکارم الاخلاق؛ من براى تکميل مکارم اخلاقى برانگيخته شده ام. قرآن، کتاب جامع قرآن، کتاب جامعى است که هيچ چيزى را فروگذار نکرده و هر آن چه را که انسان براى زندگى سعادتمند در دنيا و آخرت نياز دارد فروفرستاده است. با اين همه بيش تر از آن که به جزئيات بپردازد به کليات بسنده کرده و به سبب عمق و ژرفا و نيز وجوه متنوع، در عين سادگى از پيچيدگى خاصى برخوردار مى باشد. از اين رو نمى توان به همه مسايل آن به سادگى دست يافت هر چند که در همان حال ساده و قابل فهم عمومى است و تفصيل همه امور و مسايل در آن ديده مى شود. هر کسى به مقدار فهم و درک و ظرفيت خويش خوشه اى از حقايق آن را مى چيند ولى هرگز کسى نمى تواند مدعى شود که به همه حقايق آن دست يافته است. بر اين اساس در يک دسته بندى کلي، قرآن را به عبارات و اشارات و لطايف و حقايق دسته بندى کرده و گفته اند هر کسى بخشى از آن را به دست مى آورد و به همان مقدار مى تواند خود را در مسير کمالى بالا کشد. امامان، مفسران و شارحان قرآن پيامبر اکرم (ص) مى فرمايد به من جوامع الکلم داده شده که به معناى کلمات جامع و کلى است. از اين رو قرآن را همانند قانون اساسى کتاب کليات دانسته اند که نيازمند تفسير و تشريح مى باشد و سنت پيامبر (ص) به اشکال قولى و عملى و تقريرى آن در کنار سنت عترت طاهر (ع) اين تفسير و تشريح را انجام مى دهد؛ زيرا به حکم امامت عظماى آنان اين مسئوليت به آنان نهاده شده است. اين مطلب را از طريق احاديث  مختلف مى توان به دست آورد که يکى از آن ها روايتى است که درباره عدم ذکر نام امامان (ع) در قرآن از امام صادق پرسيده شده است. در اين روايت مى توان دريافت که چرا قرآن کتاب کليات جامع است و نيازمند مفسر واقعى است که همان امامان و راسخان فى العلم مى باشند. ابوبصير مى گويد: از امام صادق (ع) درباره آيه (اطيعواالله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منکم (سوره نساء، آيه .59) پرسيدم فرمود: (اولى الامر) على بن ابى طالب و حسن و حسين (ع) است. گفتم: مردم مى گويند: چرا نام على و اهل بيت ايشان در کتاب خدا نيست؟ فرمود: به آنان بگو: نماز بر رسول خدا (ص) نازل شد ولى خداوند رکعات آن را که سه يا چهار تاست (در کتابش) نام نبرد، تا آنکه رسول خدا آن را براى مردم تفسير کرد. زکات بر ايشان نازل شد ولى اينکه از چهل درهم، يک درهم زکات دارد را نام نبردند تا آن که رسول خدا براى آنان مقدار زکات را تفسير کرد. و حج نازل شد و خداوند به مردم نفرمود هفت بار طواف کنيد تا آنکه رسول خدا براى آنان تفسير کرد. آيه (اطيعواالله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منکم) نيز درباره على و حسن و حسين(ع) نازل شد و رسول خدا (آن را تفسير کرد) و درباره على (ع) فرمود: هر کس من مولاى اويم (و اطاعت من بر او واجب است) على هم مولاى اوست و (اطاعتش بر او واجب است) و فرمود: شما را به کتاب خدا و اهل بيتم سفارش مى کنم. من از خدا خواسته ام بين آن دو جدايى نيندازد تا بر من در سر حوض (کوثر) وارد شوند، و خدا هم آن را به من عطا کرد. و نيز فرمود: شما (لازم نيست) چيزى به آنان ياد دهيد، آنان ازهمه شما آگاه ترند. و فرمود: آنان شما را از در هدايت بيرون نمى برند و به در گمراهى نمى آوردند. اگر رسول خدا ساکت مى شد و اهل بيت خود را که مراد اين آيه است معرفى نمى فرمود، آل فلان وآل فلان ادعا مى کردند. لکن خداوند در کتاب خود، سخن پيامبرش را تصديق کرد و (درباره اهل بيت) چنين نازل فرمود: (انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيراً (سوره احزاب، آيه 33) پس على و حسن و حسين (عليهم السلام) تنها مراد از اهل بيت در اين آيه بودند و رسول خدا (ص) آنان را زير کسا آوردند و فرمودند: «خدايا براى هر پيامبرى اهلى و (افراد) ارجمندى است، و اينان اهل من و افراد ارجمند من هستند...». (کافي، ج 1، ص 286، ح 1؛شواهد التنزيل، ج 1، ص 191، ح .203) امام باقر (ع) معلم انسان ها امامان معصوم (ع) نيز همانند پيامبران در شرايط زمانى و مکانى و مقتضيات عصر خويش ناچار شدند تا بخشى از مسئوليت کلانى که بر عهده آنان نهاده شده است را به انجام رسانند؛ از و لذا هريک در امرى وارد شده و بخشى از توانايى هاى خويش را بروز دادند. عدم بروز همه مسئوليتها و توانمندى ها از آن رو بود که جامعه توانايى و ظرفيت بيشتر از آن نداشت. هريک از امامان مى بايست با انتخاب بهترين و کارآمدترين بخش از مسئوليت، کارى را به پيش  مى بردند که براى جامعه آن روز و جوامع آينده مفيدتر و سازنده تر مى بود. اين گونه شد که هر يک با توجه به ظرفيت هاى بشرى عصر خود و مقتضيات زمان و مکان، در اسمى تجلى کردند که براى جامعه مفيدتر و سازنده تر بود. امام باقر(ع) در عصرى قرار گرفت که مى بايد در نقش مفسر و شارح حکمت و کتاب وارد شود و مردم را به سوى معارف و قوانين و احکام کتاب الهى هدايت کند و بخش زيادى از ناگفته هاى کتاب جوامع الکلم را بشکافد و به گوش مردم زمان و آيندگان برساند. شرايط خاص زمان آن حضرت(ع) اين فرصت را به ايشان بخشيد تا به بازسازى فرهنگ قرآنى اقدام کند و حقايق را به گروه هاى عظيمى از شاگردان خويش برساند که به کمک فرزند بزرگوارش امام صادق(ع) توانستند نهضت عظيم فرهنگى را درجهان اسلام به راه اندازند. آن امام و فرزندش توانستند در همه حوزه هاى فکرى و اخلاقى و اجتماعى و سياسى و تربيتي،  نقش محورى و کليدى را ايفا کنند و گروه هاى انسانى را ايجاد و هدايت کردند که پس از آن تاکنون مديريت فکرى و فرهنگى و تربيتى جامعه را برعهده دارند. اين گروه هاى انسانى تنها شامل شيعيان و محبان خاندان نمى شود بلکه حتى گروه  هاى رقيب در عرصه سياسى و نظام خلافت سلطنتى را نيز دربرمى گيرد. پرچمداران وحدت فکرى و فرهنگي به سخن ديگر نهضت فرهنگى و فکرى که امام باقر و امام صادق(ع) به راه انداختند آن چنان وسيع و گسترده بود که حتى گروه هاى رقيب نيز براى تنظيم و ساماندهى فکرى و فرهنگى به ايشان نيازمند شدند و به آنها پيوستند. رهبران فکرى اهل سنت و نظام خلافت سلطنتى با بهره گيرى از نهضت فکرى و فرهنگى امام(ع) بود که توانستند بقاى خويش را تضمين کنند. اگر تضادهاى سياسى ميان دو نظام انديشه سياسى نظام خلافت ولايى و امامت کبرا و نظام سياسى خلافت سلطنتى را به کنارى بگذاريم مى توان گفت که عصر امام باقر و امام صادق(ع) زمانى است که نوعى وحدت فکرى و فرهنگى در حوزه هاى ديگر به کمک اين دو امام همام پديد آمد؛ زيرا همه رهبران فکرى و فرهنگى شاگردان بى واسطه و يا باواسطه آنان بودند. از اين رو مى توان بى هيچ ترديدى مدعى شد که امامان همام(ع) در آن عصر پرچمداران وحدت فکرى و فرهنگى درمقابل تهاجمات فرهنگي  نظام هاى ايرانى و رومى بودند زيرا در همان زمان برخى از خلفاى نظام خلافت سلطنتى کوشيدند تا نظام فکرى و فرهنگى اسلام و قرآن را به چالش بکشانند و اسلام را از حوزه هاى مهم فکرى و فرهنگى خارج کنند و مرجعيت فرهنگى را به رقيب هاى قرآن و اسلام واگذار نمايند و لذا با کمک هاى مادى و معنوى دولت خلافت سلطنتي، گروه هايى به عنوان نهضت ترجمه راه اندازى مى شود و شبهات و پرسش هاى چالشى در جامعه گسترش مى يابد و در کنار آن، ترجمه قوانين رومى و ايرانى آغاز مى شود تا فقه اجتماعى و نظام قانونى اسلام را از حوزه مديريت اجتماعى جامعه بيرون راند. در اين زمان است  که حضرت امام باقر(ع) اقدام به شکافتن جوامع الکلم مى کند و از هر يک از آيات و روايات کلى پيامبر(ص) هزاران نکته باريک تر از مو را بيرون مى آورد و شکل جديد به قوانين و نظام هاى اجتماعى اسلام مى بخشد. تحولات عصر امام باقر(ع) اگر بخواهيم زمان آن حضرت(ع) را با زمان ديگر مقايسه  کنيم مى توان گفت که دوران آن حضرت شباهت بسيارى به زمان هجوم فکرى و فرهنگى غرب ضداسلام داشت. در زمان حضرت با رشد جامعه و تداخل فرهنگى و فکرى جوامع مختلف با جهان اسلام و افزايش دامنه آن، قوانين کلى اسلام نمى توانست به بسيارى از نيازهاى اجتماعي، فکرى و فرهنگى مردم پاسخ درخور و شايسته دهد و مى بايست اين قوانين  تشريح و تبيين مى شد.  قوانين اقتصادى آن نياز به بازسازى داشت تا با اقتصاد جهانى هماهنگ شود و بتواند پرسش هاى جديد در حوزه اقتصادى را پاسخ دهد و چالش هاى اين حوزه را برطرف نمايد. بينش فکرى و فرهنگى آن که در گذشته محدود به دايره فرهنگى اهل کتاب و مشرکان بود مى بايست به فرهنگ هاى ديگر به ويژه فرهنگ هاى عرفانى و فلسفى ايرانى و هندى و يونانى پاسخ دهد. در حوزه قوانين سياسى و اجتماعى و جامعه شناسى نيز همين مشکلات بروز کرده بود. در حوزه رفتارهاى اخلاقى و اجتماعي، بحران ها از  جاهايى وارد شده بود که پيش از آن درباره آن انديشه نشده بود. حوزه روان شناسى و علوم ديگر انسانى و طبيعى و تجربى نيز با مشکلاتى ازاين دست مواجه بود. فشار علوم مختلف و نظريات متنوع در همه عرصه ها آن اندازه زياد بود که فرهنگ تمدنى اسلام و تمدن فرهنگى قرآن نمى توانست در قالب گذشته خود به عمر خويش ادامه دهد و در مجموعه نظريات و انديشه ها و افکار جديد امرى خرد و کودکانه و پاسخ هاى ابتدايى مى نمود؛ زيرا جامعه تمدنى و فرهنگ تمدنى که پيامبر(ص) و اميرمومنان(ع) پى افکنده بودند و پس از آن فرصت رشد و بالندگى نيافته بود نمى توانست با محدوديت هاى سنت هاى منقول خويش پاسخ گوى نيازهاى نو شونده جامعه پرتحول خود باشد. در چنين شرايطى يا بايد براى حل معضلات جعل حديث مى شد که برخي  به جعل احاديث پرداختند و برخى ديگر با توجه به افزايش بى رويه آن به قياس اصولى يا همان تمثيل منطقى رو آوردند و به بستن آب به جزئيات سنت هايى پرداختند که پيش از آن از طريق پيامبر(ص) نقل شده بود. از طرفى نظام خلافت سلطنتى که اميد آن داشت تا با بيرون راندن قوانين و تفکر و بينش اسلام، جامعه را از اسلام و آثار آن خالى کند با تمسک به قوانين بيرونى و وارداتى کوشيد تا به قول خويش خلأ موجود در اسلام را برطرف نمايد و به آرزوى خويش در سکولار کردن و عرفى نمودن دولت از دين دست يابد. درحقيقت شرايط و مسايلى که پس از عصر پيامبر(ص) پيش آمد زمينه را براى بيرون راندن عملى اسلام با توجيه ناکارآمدى آن فراهم آورد. تلاش هاى برخى از دين باوران متحجر نيز نمى توانست کارآيى داشته باشد؛ زيرا تفکر محدود آنان موجب مى شد تا در حل امور بازمانند و مضحکه مردم و دولت و رقيبان قرار گيرند. چنان که امروز تفکر سلفى و وهابى در برابر غربيان و ناتوى فرهنگى غرب روش ها و نظرياتى را مطرح مى سازند که باعث تمسخر عموم جهانيان مى شود و ناکارآمدى آنها را نيز در عمل نشان مى دهد. بازسازى تمدنى اسلام به هرحال در چنين شرايطى است که امام(ع) فرصت مى يابد به بازسازى تمدنى اسلام از طريق بازسازى فکرى و فرهنگى اقدام کند و با شکافتن کليات جوامع الکلم قرآن، بسترى براى بازگشت اسلام و قرآن به جامعه فراهم آورد. امام(ع) با بازخوانى دقيق قرآن و فرهنگ نبوى و علوي، نظريات جديدى را در همه ميادين علم و عمل طرح مى کند که در يک شبکه درهم پيچيده و تو در تو توانست مشکلات روز جهان اسلام را حل کند و حتى دشمنان را به سوى خويش جلب نمايد. دلسوزان اسلام از هر دو جناح به نزد ايشان شتافتند تا با بهره گيرى از فرهنگ اسلامى که امام(ع) در نظريات خويش ارايه مى داد، پاسخ هاى گويا و شفاف به مسايل روز بدهند و نياز جامعه را از فکر و فرهنگ و قوانين بيرون از دايره اسلام را برطرف کنند. حضرت در کارهاى تمدن سازي، به نقش سکه در توسعه اقتصادى توجه داشت. از اين رو طرح سکه اسلامى را در جهان اسلام ارايه مى دهد. در کتب تاريخى آمده است که در سال77 هجرى عبدالملک اموى با راهنمايى امام محمدباقر(ع) نخستين سکه اسلامى را ضرب و معامله به وسيله سکه هاى غيراسلامى را ممنوع مى کند. در اين زمان دولت هاى اسلامى به ضرب سکه هاى اسلامى با حجم بسيار گسترده روى آورده و مردم را وادار مى کنند که فقط با سکه هاى اسلامى معامله کنند. (جرجى زيدان، همان، ص133و 136 العقدالمنير، ج1و ص؛49 مقدمه تاريخ ابن خلدون، ج1 و ص؛ 325 ابراهيم بن محمد بيهقي، المحاسن و المساوي، ص498-502 و کمال الدين محمدبن عيسى دميري، حيوه الحيوان، ص.79) نظريه پردازى در حوزه مسايل روز بر اين اساس مى بايست امام باقر را نظريه پردازى در ساحت دين و قرآن دانست که در هر حوزه اى با ارايه نظريات و طرح هاى قابل عمل توانست جامعه را از نياز روز افزون به ديگران بى نياز سازد. مجموعه نظرياتى که وى در زمان نهضت نرم افزارى خويش انجام داد آن چنان زياد و بى شمار است که هيچ ساحتى از ساحات فکرى و فرهنگي  وتمدنى و فردى و اجتماعى و اخلاقى و اعتقادى را خالى نگذاشته است. نقش اين نظريات تا آن جا مهم بود که اسلام دوباره رشد خويش را شروع مى کند و در سال هاى پس از آن به رشد تمدنى و فرهنگى دست مى يابد که خلافت سلطنتى هارون الرشيدى بدان افتخار مى کند و تا دهه هاى پنجم و ششم هجرى ادامه مى يابد. هر دوره اى که امامان(ع) توانستند در جامعه حضور يابند و به بازسازى نظريات باتوجه به نيازهاى روز و نوشونده اقدام کنند جامعه رشد و بالندگى يافته و قرآن حضور پررنگ خويش را نشان داده است. بنابراين منظور از حضور قرآن، قرائت صرف آن نيست بلکه قرائتى است که بتواند نظريات جديد را ارايه دهد و مسايل روز را با نظريات و طرح هاى نو برطرف ساخته و مشکلات جامعه را حل و فصل نمايد. اين همان نيازى بود که امام(ع) در آن روز احساس کرد و اکنون جامعه ما نيز باتوجه به تحولات جديد نيازمند آن است. ضرورت ارائه طرحهاى جديد در عصر حاضر امروز نيز مانند ديروز بايد با بهره گيرى از فرهنگ غنى اسلام و قرآن به بازسازى تمدنى و فرهنگ تمدنى اقدام کرد و نظريات جديد و طرح هاى نويى را ارايه داد. تفاوت مهم دوره ما با عصر امام باقر(ع) در اين است که آن امام در شرايطى مى زيست که هيچ گونه بازسازى و بازخوانى کامل از قوانين جامعه باتوجه به تفاوت هاى فرهنگى و فکرى و تمدنى انجام نشده بود و هنوز قرآن در نقش کليات جامع پيچيده بود و کسى آن را نشکافته بود. اما اکنون در زمانى به سر مى بريم که با فرهنگى غنى از جزئيات مواجه هستيم و امام باقرالعلوم(ع) با شکافتن کليات بسيارى از آيات قرآن و ارايه طرح ها و نظريه هاى گوناگون در همه ساحات و نيز ديگر امامان(ع) پس از وى به ما اين امکان را داده اند که به سادگى به بازسازى نظريه ها باتوجه به نيازهاى نوشونده اقدام کنيم. انبوه طرح ها و نظريه ها و جزئيات برگرفته از جوامع کلم قرآن در فرهنگ اسلامى و قرآنى به ما اين امکان را مى بخشد تا به سادگى به بازسازى نظريات تمدنى اقدام کرده و براى جامعه جهانى برنامه هاى قابل قبول و اجرايى بدهيم. هر چند که امروز با چالش هاى جهانى مواجه هستيم ولى تلاش امام باقر(ع) اين شکافنده علوم و معارف قرآنى و ارايه نظريه ها و طرح هاى کاربردى براى تمدن سازى توسط ايشان، به ما امکان مى دهد تا به سادگى بتوانيم از همان روش امام و ساير ائمه استفاده کنيم به ويژه که آنان افزون بر ماهى دادن به ما روش ماهيگيرى را نيز آموخته اند؛ زيرا روش امام باقر و صادق و ديگر امامان (عليهم السلام) اين بوده که افزون بر پاسخ گويى به مسايل همان عصر و زمان و ارايه نظريات و طرح ها و برنامه براى مردم خويش، راه و روش بهره گيرى از کليات جوامع کلمات قرآن و سنت را بياموزانند و اين فرصت را به ديگر شيعيان ببخشند تا با بهره مندى از آن روش ها، به طرح ها و نظريات جديدى دست يابند که پاسخ گوى نيازهاى تمدنى نو شونده و مطابق هر عصر و زمان است. به هرحال نقش تعليمى امام باقر(ع) در حوزه هاى مختلف آن چنان زياد است و تأثير ايشان بر جهان ديروز و امروز چنان شگرف و بزرگ مى باشد که مى توان حضرت را معلم بزرگ انسانيت و تمدن انسانى در همه حوزه ها دانست. به حق مى بايست او را شکافنده علوم دانست که در عصر خويش گامى بزرگ در اسلامى کردن علوم و فرهنگ و تمدن برداشت. بر رهروان واقعى امروز ايشان است که اين راه را ادامه داده و با بازخوانى و بازسازى نظريه ها در حوزه هاى مختلف، بازسازى تمدنى اسلامى امروز جهان را وظيفه و مسئوليت خويش برشمارند.

+ نوشته شده در  چهاردهم آذر 1387ساعت 9:46 قبل از ظهر  توسط شورای عالی ادبیات داستانی بسیج  | 

رحيم پورازغدي:

 اشغالگران با موعظه و گفت وگو از کشورهاى

اسلامى خارج نمى شوند

 

استاد رحيم پورازغدى گفت: اشغالگران با موعظه و  گفت وگو از کشورهاى اسلامى خارج نمى شوند، تنها چيزى که اشغالگران را از جهان اسلام خارج مى کند روحيه شهادت طلبى مسلمانان است. به گزارش فارس، حسن رحيم پورازغدى استاد دانشگاه که پيش ازظهر ديروز در نخستين هم انديشى دانشجويان جهان اسلام در تالار علامه امينى دانشگاه تهران سخن مى گفت، با بيان اينکه آذرماه در ايران 3 مناسبت مهم دارد که به جهان اسلام نيز مربوط است، اضافه کرد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  هفتم آذر 1387ساعت 10:19 قبل از ظهر  توسط شورای عالی ادبیات داستانی بسیج  | 

   میلاد با سعادت هشتمین اختر تابناک آسمان

امامت و ولایت حضرت علی ابن موسی الرضا(ع)

 بر دلدادگان آن حضرت گرامی باد .







+ نوشته شده در  بیست و یکم آبان 1387ساعت 12:13 بعد از ظهر  توسط شورای عالی ادبیات داستانی بسیج  | 

اطلاعیه

برگزاری طرح سراسری ایجاد10000 وبلاگ فرهنگی

توسط پایگاههای مقاومت بمناسبت گرامیداشت هفته مبارک بسیج

 موضوعات و محورهای عمومی:

  • تبیین عملکرد کارنامه درخشان بسیج در عرصه های مختلف
  •  بسیج در نگاه ولایت
  • بسیج و دفاع مقدس
  • بسیج و سازندگی
  • بسیج و نهضت نرم افزاری و تولید علم 
  • بسیج و نوآوری و شکوفایی در صنعت
  • بسیج و دفاع از ارزش های دینی و انقلابی و ملی
  • نقش بسیج در دانشگاه و حوزه های علمیه
  • بسیج ، معنویت ،قرآن، دعا و نماز
  • بسیج و امر به معروف و نهی از منکر
  • نقش بسیج در تشکیل بسیج جهانی اسلام
  • نقش بسیج در اقتدار و امنیت کشور
  • نقش بسیج در امداد و حوادث غیر مترقبه
  • نقش بسیج در بهداشت و اموزش و تربیت خانواده و مشاوره
  • بسیج ،آموزش و ایجاد روحیه آمادگی در آحاد جامعه برای دفاع از کشور
  • نقش خواهران بسیج در جامعه و ایجاد فرهنگ و روحیه جهاد، ایثارو عفا ف
  • نقش تفکرو فرهنگ بسیجی در اداره و مدیریت کشور
  • بسیج و روحیه ساده زیستی
  • نقش بسیج در الگو سازی در ورزش کشور
  • نقش بسیج در تعالی فرهنگ و هنرکشورو تولیدات فاخر
  • بسیج و فلسفه انتظار

جوایز:  به وبلاگ های برتر در این طرح هدایایی ارزنده اعطاء خواهد گردید.

علاقمندان بسیجی جهت حضور در گروههای وبلاگ نویسی می توانند به پایگاههای مقاومت بسیج سراسر کشور مراجعه نمایند.

پایگاه اطلاع رسانی بسیج به نشانی www.basij.ir و  تلفن6- 88315862 آماده پاسخگویی به سئوالات شما می باشد.

معاونت فرهنگی اجتماعی نیروی مقاومت بسیج

+ نوشته شده در  بیست و پنجم مهر 1387ساعت 8:34 قبل از ظهر  توسط شورای عالی ادبیات داستانی بسیج  |